دریا...

دو قدم مانده ز گرمازدگی تا دریا

وعده دارد دل گرما زده ام با دریا

 

تا که با سخره و سنگ و صدف آمیخته است

می شناسد دل توفانی من را دریا

 

شرمگین میشود  این بار ز دریا بودن

وسعتم را چو نشیند به تماشا دریا

 

آسمان!گوش کن آماده آبی شدنم

تو در این حادثه مشتاق تری یا دریا؟

 

چشم تو آبی و من آبی و شعرم آبی

نسبتی ذاشته یک رنگی ما با دریا

 

یک قدم تاب بیاور دل صحرایی من

دو قدم مانده ز گرمازدگی تا دریا

 

آه ای آبله پا،خستگی از تن بتکان

چشم واکن که رسیدیم به دریا....دریا!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این شعر از کتاب باغ دوردست که گزیده اشعار سعید بیابانکی هستش انتخاب شده واز اونجایی که من عاشق دریا هستم از این شعر خیلی خوشم اومد! ولی دو سه تا از کلمه هاشو تغیر دادم! نیشخند

/ 2 نظر / 24 بازدید
نرگس جون

سسسسسسسسسسسسلام.چچچچچچچچچطططططططططططططططووووووووووووورررررررررری؟دلم خیلی واست تنگیده!کاش 1عکس از خودت واسم میذاشتی ببینم!تولدتم مبارک:D(با اینکه دیر شده!!!!!!!!!)

دریا سادات

سلاااااااااااااااااااااااااااام همراز ناز خودم![قلب] نماز روزه هات قبول عزیزم![فرشته] توجه[پلک] توجه [پلک] توجه ویژه!!!!![پلک] بچه ها منو می گه ها![لبخند][خنده][قهقهه] من دریام دیگه![قهقهه] خیلی ممنون عزیزم منم خیلی دوست دارم ![قلب]